آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

14

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

سال 1858 ، پادشاه هند شد . مغولها از زمان بچگىام مورد توجه و علاقهء من بودند ؛ در كتاب دست‌نويس و نقاشى شده با دست كه من به عنوان يك دختر بچهء 16 سالهء دانش آموز دربارهء فرهنگ اسلامى تأليف كرده‌ام ، نه فقط تصاويرى از تاج محل و آرامگاه اعتماد الدوله ، بلكه تصوير چهرهء دوازده فرمانرواى مغول نيز وجود دارد . از زمان نخستين ديدارم از هند و پاكستان در سال 1958 ، در سفرهاى تقريبا هر ساله‌ام اين موقعيت را داشتم كه تمام آثار معمارى ذكر شده در اين كتاب را ببينم ، و به لطف مهمانداران سخاوتمندم ادامهء حيات ظريف‌ترين آداب و رسوم دورهء مغول را در خانواده‌هاى بزرگ مشاهده كنم . بارها به اشخاصى برمىخورم و برخورده‌ام كه فورا يادآور چهره‌اى در يك مينياتور مغولى بوده‌اند و انگار كه خيلى از نژادها و گروه‌ها هنوز زنده‌اند ! آيا دختر جوان ، مانند جهانگير كه نيم‌رخش دقيقا شبيه اوست ، حلقه مويى كنار گوشش نداشت ؟ قطعا ، او يكى از بازماندگان مغول بود . آيا همكارى كه از لكنو آمده است اين تصور را به وجود نمىآورد ، كه انگار همين حالا از بخارا كوچ كرده است ؟ و شاهزاده « راجپوت » زيبا در روى تصاوير ، بارها در دانشگاه به من برخورده بود . . . من شخصا فرهنگ مغول را چنين تجربه كردم . علاوه بر اينكه در سالهاى 1967 ، 1992 ، زمانى كه من كرسى استادى دانشگاه هاروارد را براى فرهنگ هندو - مسلمان داشتم ، زندگى مذهبى و ادبى آن سده‌ها ، بيش از هر چيز توجه و علاقهء مرا به خود جلب كرد و من اين را به عنوان سعادتى فوق العاده احساس مىكردم ضمن آنكه اجازه داشتم براى ده سال به عنوان مشاور ويژه در بخش اسلامى موزهء متروپوليتن نيويورك همكارى كنم . در دورهء نوجوانىام كتاب زيباى ارنست كونل « 1 » تحت عنوان مينياتورهاى دورهء اسلامى موزهء دولتى برلين ، يكى از گنجينه‌هايم محسوب مىشد و اينك بدين ترتيب مىتوانستم در آماده‌سازى نمايشگاه باشكوه هند كه در تابستان 1983 برگزار مىشد ، همكارى كنم . همكارى با استوارت كرى ولش « 2 » ، كه با كمك او كتابهاى زيادى را منتشر كرده‌ام ، موجب شادى هميشگى من بود . آنچه مرا به اندازهء كافى خوشحال كرد ، آشنايى با همهء كسانى بود كه با هنر مغول سر و كار داشتند . ابا كوخ « 3 » با من ، دهلى قديم را زير پا گذاشت . عدهء زيادى از دانشجويانم همواره ديدگاه‌هاى تازه‌اى از دورهء مغول را در برابر من گشوده‌اند ، من به همايش بزرگ دربارهء « فتح پورسيكرى » كه در سال 1989 در هاروارد برگزار شد ، اشاره مىكنم . من همواره دربارهء هنر دكنى و طلاكاريهاى گرانبها با مارك

--> ( 1 ) . ErnstKuhnel . ( 2 ) . StuartCaryWelch . ( 3 ) . EbbaKoch .